قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3359

تاريخ الفي ( فارسى )

خود متوجّه دمشق گرديد . چون به دمشق رسيد حكم كرد كه سپاه جهت غزو فرنگ مستعد شوند و در نهم شهر جمادى الآخر از دمشق برآمده از نهر اردن « 1 » عبور نمود . فرنگان آن نواحى چون توجه صلاح الدّين را شنيدند اكثر رعايا ولايت را خالى گذاشته به شهر بيسان « 2 » درآمدند . صلاح الدّين چون در نواحى رسيد هيچ غنيمت نيافت . عنان عزيمت به صوب مدينهء بيسان منعطف داشت و آن شهر را آن‌چنان نهب و غارت كرد كه فوق آن متصوّر نبود . سپاه اسلام غنايم بىشمار به دست آورده معمور گشتند . و چون آن فرنگان بر اين حال اطّلاع يافتند ايشان نيز از اطراف و جوانب سپاه به‌هم رسانيده متوجّه محاربهء صلاح الدّين شدند . امّا چون بر كثرت سپاه اطّلاع يافتند ، بر جنگ اقدام نتوانستند نمود . بالضّروره خود را در دامنهء كوه كشيده دور خود [ 147 الف ] خندق كنده در آنجا توقّف كردند و سپاه از سه طرف ايشان را احاطه كرده به شپهء تير گرفتند . سه چهار روزى اين نوع جنگ در ميان ايشان گذشت . چون سپاه اسلام ديدند كه فرنگان مطلقا از خندق بيرون نمىآيند از دور ايشان كوچ كرده بازگشتند . و غرض ايشان آن بود كه شايد فرنگان از عقب ايشان درآيند . امّا فرنگان چون صرفهء خود در بيرون آمدن نمىديدند ، مطلقا بر آن معنى اقدام نكردند . بنابراين ، باز سپاه اسلام بازگشته دور آنها را محاصره نموده به زخم بسيار از ايشان به قتل رسانيدند . و جمعى كثير از سپاه اسلام هلاك شدند . آخر الأمر ، چون غنايم بسيار و اسير بىشمار به دست سپاه اسلام افتاد ، صلاح الدّين مناسب آن ديد كه اين نوبت به همان اكتفا نموده بازگردد . بنابراين ، فرنگان در همان خندق گذاشته به جانب دمشق مراجعت نمودند . و باز در همين سال استعداد گرفتن مدينهء كرك - كه اعظم بلاد فرنگان بود و در استحكام از جميع بلاد آن طايفه ، كه در آن حدود بودند ، امتياز تمام داشت - كرده ، متوجّه آن صوب گرديد و به ملك عادل ، يعنى ابو بكر بن ايّوب كه نايب او بود در مصر نوشت كه « با عساكر مصريّه متوجّه كرك شود . » و قبل از آنكه صلاح الدّين برادر خود را از مصر طلب نمايد ، كس او پيش صلاح الدّين آمده از وى التماس حلب و قلعهء آن نمود و صلاح الدّين ملتمس او را مبذول داشته فرمود كه « تو با اهل و عيال از مصر بيرون آمده ، حلب را به تو ارزانى داشتيم . » بنابراين ، ملك عادل از مصر برآمده با سپاه گران در حوالى مدينهء [ كرك ] « 3 » به ملازمت برادر خود ، صلاح الدّين ، رسيد و چند روز آن شهر را محاصره داشته هفت منجنيق در دور آن نصب نموده و شب و روز جنگ مىكرد . آخر الأمر ، چون استعداد اهل آن شهر بيش از آن بود

--> ( 1 ) . م : نهر ارزن . ( 2 ) . ق : بسان . ( 3 ) . هرسه نسخه جاى يك كلمه خالى است . از روى متن الكامل اضافه شد .